دختری با آستین های دراز!

از اتوبوس پایین پریدم و کوله ام را بالاتر کشیدم. مامان هرسال بند کوله ام را می دوخت که جا به جا نشود ولی امسال به خواست من آزاد مانده بود. پریدم آن طرف خیابان و از کنار مغازه های ساندویچی گذشتم. از آن خیابان خطرناکه هم که هی همه نگران منند به خاطرش هم گذشتم و رسیدم به سر پل.

 

بعد به خودم آمدم و دیدم هی دارم آستین های بلوز طوسیم را می دهم زیر مانتوی سرمه ایم، آن ها هم کم نمی گذاشتند و خودشان را دم به ساعت می انداختند بیرون. آخر سر عصبانی شدم و کشیدمشان بیرون!

 

نگاهشان کردم و یک لحظه حس کردم می توانم دوستشان داشته باشم. می توانم این آستین های دراز را دوست داشته باشم! 

 

بعد هی بیرون تر می کشیدمشان و هی لبخند می زدم به آستین های درازم!:)

 

/ 0 نظر / 6 بازدید