قاتلان این روزهایمان!_2

در ادامه پست قبل که بسیار گهربار بود، عرض کنم که قاتلان این روزهایمان، سری دو بسیار خوفناک است و شما قضاوت کنید که با وجود اینان دیگه حالی به آدم می مونه؟:دی

 

ادبیات را داشتیم که خوب به نظر می آمد و البته نباید گول ظاهر را خورد که همه اینان فریب دهنگان ما هستند! فقط بگویم که از این معلم هاییست که هی از این شاخه می پرند روی آن شاخه و کلی تاب بازی و میمون بازی دوست دارند و هی باید بگردید اصل مطلب را پیدا کنید. آمدیم سجع را یاد بگیریم رفتیم به قافیه و شعر نو و بعد نیما یوشیج و کارهایش و بعد روی شاخه معلم ادبیات مرده زادگانمان پریدیم. زنگ هم که خورد با یک لحن متعجب و این ها پرسید که "زنگه؟" و سر و صدای بچه ها که "تک زنگه مث که!" دورغ که حناق نیست!

 

هندسه را داشتیم با ولییِمان! ایشان یک اخلاق گندی دارند که اول سالی هیچ کس نمی خواست کلاس داشته باشد با اونجانب و با خوش شانسی فقط هندسه اش به ما رسید و بس! حرف می زنند بسیار و امتحان نمی گیرند و بگیرند هم اصلاح نمی کنند و براساس قیافه و کیف و حال، نمره می دهند!

 

ورزش را داشتیم با زمانی!خنثی

خیلی مزخرفند ایشان و قهرمان ژیمناستیک و این ها، از ما هم انتظار دارند که بدوئیم چون خر و فلج نشویم و بارفیکس بزنیم چون گوریل و نمیریم!

 

جغرافی را داشتیم با پاکدل! خیلی معلم خوبی بود و من خیلی خوشم آمد و در شرف عاشقیت هستم حتی، اصلنم هم به این خاطر نیست که از دوازده صفحه درس، پنج سوال گفت و قرار شد فقط همان ها را بخوانیم!

 

شیمی بود با مهدی نیایمان! مهران گفته بود یک معلم دارد که مدرسه را با مهدکودک اشتباه گرفته، همان! کافیست دهان خود را باز کرده و گفته خسته ایم، با این واکنش رو به رو می شوید "ای جانم! عیبی نداره، این جلسه نمی پرسم!"

 

آمادگی بود با یک نفر حالا، یادم نمی آید اسمش! به قول سیما فوتش کنی می رود تا کانادا! ریزه میزه‌ است و کفش های ده سانتی می پوشد اما چه فایده؟ با همین قد و قواره جوری آمادگی درس می دهد و سوال مطرح می کند که آبا و اجدادش رژه می روند در کلاس!

 

عربی بود با فرجی! و اصلا نکته ی خاصی در مورد این یکی یادم نمی آید! اصلا کسی که نکته خاصی نداشته باشد، به چه دردی می خورد؟

 

آخرین مورد زبان فارسی بود با سلیمانی! در بدو ورود سلیمانمان، داشتیم درمورد صندلی ها دعوا می کردیم و با ورود اونجانب، دو ردیف بلند شدند و خدا شاهد است که این تعداد بلند شدن هم به احترام جلسه اولی بود! تا وسط کلاس آمد و خواست که همه بلند شوند و اجازه نشستن هم نداد و رفت کیفش را گذاشت روی میز و یک دقیقه زل زد به ما! به یک نفر هم اخطار داد که سرش را صاف کند. بعد که هم اذن نشستن داد، تک تک معنی اسم و فامیل می پرسید و وای به کسی که نمی دانست!راهی اینترنتش می کرد که برو و پیدا کن از لغت نامه!

 

!این ها بودند تمام قاتلانمان، باشد که بتوانیم از دستشان دررویم

/ 5 نظر / 7 بازدید
مجال خواه

چه قاتلان جذابی :| خدا نصیب کنه :| خوش بگذره :| دی:

عاقل

هندسه همیشه درس محبوب من بوده در کنار فیزیک. منم هم یه موقعی ژیمناست بودم. حق رو به زمانی می دم! بدویین! از عربیم که هیچوقت سر در نیاوردم! آمادگی نمی دونم چیه! و نمی دونم برای چی دارین آماده می شین! شوهر داری؟ بچه داری؟ ظرفشویی؟ آشپزی؟ چون همونطور که معتقدم دخترو چه به درس خوندن، اعتقاد شدید تری دارم به اینکه دخترو چه به کار کردن! خاطراتمو زنده کردی. البته خاطرات من بسیار عاقلانه تر بودن.

مجال خواه

درباره پدیده اشتباه گرفتن هم باید عرض کنم سخت غیر قابل تحمل است برای من.. چون صفت خوب اصلا در قد و قواره فردی که اینگونه درس می دهد نمی گنجد! حیف که برای سی و یک نفر دیگر خیلی خیلی خوب، "خوب" می گنجد در آن دو سانت هیکل :| + دبیر محشری بوده احتمالا که سر گروه عربی استان فارس هست ایشون :|

مجال خواه

لازم به ویرایش است، که منظورم ما اشتباه گرفتن مدرسه با فضایی کودکانه در راستای پرورش خلاقیت نونهالان و خردسالان بود.. همان دبیر محترمه شما و محترم ما! :|

عاقل

خب بدتر شد دیگه! کی و از چی قراره دفاع کنن دخترا؟ میرن جبهه؟ جنگ؟ دفاع در برابر حملات سهمگین سوسک؟ مسئولای آموزش و پرورش از شما دیوونه ترن ها![نیشخند]