I'm bored!

اگر بخواهم به طور دقیق این روزهایم را توصیف کنم می شود یک کلمه: ول گردی!

 

ول گردی همیشه هم بد نیست به نظر من. هی می چرخی و کاری نداری و آنقدر فیلم و سریال می بینی و کتاب می خوانی و آهنگ گوش میدهی که سیر می شوی. از یک جایی به بعد خودت هم خسته می شوی و دلت می خواهد کاری باشد که خسته ات کند، از آن خستگی خوب ها. آنقدر سریال و انیمه می بینی که خودت می روی دست به دامن کتاب های مدرسه که شما را به جان عمه تان! بیایید و هیجان انگیز باشید و کمی مرا سرگرم کنید. حتی دلتان برای کلاس های زبانتان هم تنگ می شود و دلتان می خواهد مهیمنه یک ریز حرف بزند و شما کاملا بی ذوق و عاری از احساسات سر تکان دهید و او حرصش بگیرد.

 

دلتان می خواهد شب های مدرسه برگردد و شما از شدت خستگی راحت بخوابید، نه مثل الانتان تا ساعت دونصفه شب به دیوار اتاق زل بزنید و آنقدر فکر کنید که سردرد بگیرید.

 

ول گردی هم خوب است. باعث می شود دلتان برای روزهای کار و برنامه ریزی های فشرده و کاسه ی چه کنم چه کنمتان تنگ شود. باعث می شود بروید و دست بچرخانید لابه لای کتاب هایتان و "ژنتیک مندلی" را پیدا کنید و مسئله های "خانواده ای سه فرزند دارد. چه قدر احتمال دارد حداقل یکی پسر باشد؟" را حل کنید.

 

حوصله ام که سر می رود توانایی تبدیل شدن به خطرناک ترینِ آدم ها را دارم. اخلاقم گندتر می شود و به تدریج تبدیل به بی احساس ترین آدمی می شوم که در عمرتان دیده اید. 

 

باید خودم را از این وضعیت بکشم بیرون...

 

وگرنه امروز فردا نقشه ی ی دستبرد به خانه ی شکلات را طراحی می کنم! :D

 

پنی یک:

 

عنوان را شرلوک هولمز وار در حال شلیک به دیوار بخوانید! :D


/ 1 نظر / 6 بازدید
عاقل

آدم همیشه حسرت چیزای نداشته رو می خوره. بچه که هست می خواد بزرگ بشه. بزرگ که می شه می گه یاد بچگی بخیر. نه ماه سال تابستون می خواد و تابستون اون نه ماه رو. کسی که موهاش صافه می خواد فرفری باشه و فرفریه می گه کاش صاف بود. همینطور ادامه داره.آدم اگه جلوشو نگیره تمام زندگیش در حسرت یه چیز دیگه اس....منتظره... تنها راه حلش اینه که بفهمی همینی که داری خیلی خوبه و این همون چیزیه که دو ماه پیش می خواستی برسه. حالا رسیده و لذتشو ببر. راست می گی...ولگردی هم خوبه.