بیا با هم بخونیم!

می شینم رو پله ها و زیر لب شروع می کنم به حفظ کردن لغتای زبان. خودمم هنوز نفهمیدم چجوری میتونم همزمان لغت حفظ کنم و آهنگ گوش بدم و به این فکر کنم که این درخت انجیره چه خوب شده امسال. خیلی سبزه. هنوز انجیراش کامل نشدن، چی میگن بهش؟ نرسیدن! ولی خیلی خوبه این درخته. یه جورایی مغروره. از لا به لای برگاشم آسمون خیلی آبی تره. بمرانی تو گوشم میخونه:

 

یه روز از این روزای خسته، یه روز از این درای بسته، یه روز از این کلید و هسته در میرم، در میرم، در میرم، در میرم

 

یه روزی صبر من از ناز، یه روز حوصلم از این فاز، یه روزی ظرف شیر رو گاز سر میره، سر میره، سر میره، سر میره

 

یه چند تا گلدونم هست رو پله ها. ندیده بودم قبلا اینارو. هیچ ایده ایم ندارم که چجور گیاهین و اسمشون چیه. ولی هرچی هستن برگاشون خیلی نرمه. دیگه وقتشه. وقتشه یه گلدون بخرم. امروز فردا جواب نمیده. خاکای هر سه تا گلدونا ترک برداشته. مطمئنم آب دادن بهشون ولی تو این گرما آبی نمیمونه واسشون. تو یه لیوان آب میارم واسه هرسه تاشون و با هم ادامه ی آهنگو گوش میدیم.

 

یه روز از این حال اسفناک، یه روز از این وضع خطرناک، یه روز از این لحاف نمناک درمیام، درمیام، درمیام، درمیام

 

آخرش از حرف مردم، آخرش از خوان هفتم، تهش از دروازه ی رم رد میشم، رد میشم، رد میشم، رد میشم

 

یه روزی شاد شاد می شیم، بارون می شیم باد می شیم، یه روزی ما رفیق می شیم، شوخ می شیم شفیق می شیم. 

 

ایشالله، ایشالله، ایشالله، ایشالله



/ 3 نظر / 15 بازدید
آمد

امیدوارم اون روزا نزدیک باشه .

عاقل

گل و گیاهای حیاط نمی دونستن دیوونه ای ها...اونا هم فهمیدن.

رفیقشون!

:)