دیوونه خونه

جعبه را به سویمان دراز کردی و گفتی « مهم نیست ما با هم نباشیم، مهم اینه که قلبمون با همه!» 

 

هم من و هم تفنگدار دوم دستمان را دراز کردیم و جعبه های خودمان را گرفتیم. جعبه ی سوم را نیز از جیبت درآوردی و گفتی «اینم مال من!»

 

با بیحوصلگی در جعبه را باز کردم، ملت آن بالا داشتند سر کلاس بندی می جنگیدند و تو سوغاتی مشهد میدادی به ما؟ قبل از این که درش بیاورم، برق زد. گردنبند قشنگی بود. گفتی که " خدا " است. حرفی نزدیم. چرخیدیم و از پله ها بالا رفتیم. خودم را پرت کردم توی کلاس، توی کلاسی که تو نبودی، که آن لعنتی خوب هم نبود!گردنبند را کشیدم بیرون فوری و بدون معطلی انداختم دور گردنم. نباید بیش تر منتظرش می‌گذاشتم.

 

خره!

 

گردنبندت جای خودش را حفظ می کند، اخم هایت را باز کن!

 

انجام شده در سه‌شنبه ۱ مهر ۱۳٩۳ساعت ٧:٠۸ ‎ب.ظ به دست دیوونه نظرات () |

Design By : Mihantheme